کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



مدح و منقبت حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیه‌السلام

شاعر : میثم کاوسی     نوع شعر : مدح     وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن     قالب شعر : غزل    

آئــیــنـۀ کـرامـت بـی‌انـتـهــا جــواد            جای کـرم نـوشـته‌ام از ابـتـدا جـواد

آن شاه و شـاه‌زاده که در بارگـاه او            دارد همیشه رنگ، حنای گدا، جواد!


ایمان مَحض، خُلق نبی، هیبت علی            تقوای تام، مظهر حجب و حیا، جواد

عمامه گـشته دور سر او به افـتخار            آنکس که دوش او شده فخر عبا، جواد

از کاظمین حاجت خود را گرفته است            هر کس که گفته بین گوهرشاد یا جواد!

بعد از سلام، وقت تشرف به صحن، شد            ذکـر لـب تــمـام گـرفـتـارهـا جــواد

وا شد گره همین‌که گره خورد در حرم            دسـت گـدا به دامن لـطـف اَبا جـواد

دنـبـال الـتـیـام بـه جـای دگـر مــرو            تا هست مـرهـم دل دردآشـنـا جـواد

با چشم اشک‌بار شب جمعه می‌شود            از کاظمین راهی کـرب و بلا جواد

این دفعه برد روح مرا او به کربلا            باب الجـواد بـاز شده رو به کـربـلا

: امتیاز

مدح و مناجات با حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیه‌السلام

شاعر : عباس جواهری رفیع نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

هـرگـز نـدیـده کـاسـبـیِ او، کـسـاد را            هـر کس گـرفـته حـرزِ امـامِ جـواد را

ما ریـزه‌خـوار خـوان جـوادالائـمـه‌ایم            داریـم از ازل بـه دل ایـن اعـتـقـاد را


نیکوست هرچه می‌رسد از دوست، بی‌دریغ            هرچـند می‌دهـی بـه کـمِ مـا، زیـاد را

تو آن چنان ملیحی و زیبا که جـبرئيل            دارد مـدام روی لـبـش "ان یـکـاد" را

افـلاک از نـسـیم عـبای تو زنده است            از دامـنت جـدا‌ نـکـنـی دسـت بـاد را!

خورشید آمده است به پابوس گـنـبدت            آقا! نـرانـی از درت این خـانـه‌زاد را

ای خوش به حال آن پدری که گذاشته‌ست            بر طفـل خویش، نامِ "محمد جواد" را

: امتیاز

مدح و مناجات با حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیه‌السلام

شاعر : اعظم سعادتمند نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

قنوت شاخه‌های بی‌بَرش را بال و پر دادی            به انبوه دعـاهای کهـن‌سالـش اثر دادی

امانش دادی از آن ارّه که یک‌ریز می‌خندید            نجاتش از غـم زخم زبان‌های تبر دادی


میان سایهٔ سنگین و سرد عابران گم بود            به او چتری که باشد بر سر هر رهگذر دادی

فقط با قطره‌ای آب وضویت حضرت دریا!            درخت شوربختی را قیامی شعله‌ور دادی

به مشتی چوب خشک لایق در آتش افتادن            چطور از هر گیاهی سرنوشتی سبزتر دادی؟

کبوتر در کبوتر می‌رسد هر صبح تا مشهد            سلامی که به قصد بوسه بر دست پدر دادی

: امتیاز
نقد و بررسی

ابو هاشم جعفری می‌گوید: وقتی که آن حضرت از مامون جدا شد و با همسرش ام فضل از بغداد به سوی مدینه می‌رفت، با همراهان خود هنگام غروب در راه کوفه به دارالمسیب رسید و در آنجا داخل مسجدی شد. در صحن مسجد درختی بود که همواره خشک و بی ثمر بود. امام مقداری آب خواست و کنار آن درخت وضو گرفت و نماز مغرب را در آن مسجد با جماعت برگزار نمود. او پس از نماز اندکی نشست و به ذکر خدا، بدون انجام تعقیبات پرداخت و چهار رکعت نافله بجا آورد و بعد از تعقیب نماز، دو سجده شکر نموده و از مسجد خارج شد. حضرت وقتی به کنار آن درخت رسید، مردم با شگفتی تمام مشاهده کردند که درخت سبز شده و میوه‌های شیرین و بی دانه در شاخه هایش ظاهر گردیده است. آنان از آن میوه‌ها خورده و بسیار تعجب کردند  شیخ مفید، الارشاد، ص۶۲۸.

مدح و مناجات با حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیه‌السلام

شاعر : سید پوریا هاشمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

رو زدن خوب است وقتی دست رد درکار نیست            وای بر هر عاشقی که عاشق اصرار نیست

خواب خوش کردن حرامش می‌شود تا به ابد            هرکسی پشت درت تا به سحر بیدار نیست


تو نگـفته می‌دهی و ما نگـفـته می‌رویم            مطـلـقا اینجا نیاز خـواهش بسیار نیست

هر کریمی لطف خود را کرد بر سائل ولی            هیچکس لطفش به ما جز تو به این مقدار نیست

هرکسی دستش به دامانت نیامد خار هست            هرکسی دستش به دامان تو آمد خار نیست

هشت ساله هم اگر باشی بزرگ ما تویی            در مقام قرب سن و سال که معیار نیست

فرش زیر پای خود را هم به سائل داده‌ای            تا که دیدی چیز دیگر در ته انبار نیست

کاظمین الغیظ یعنی حضرت موسی و تو            محضر جد و نواده کارها دشوار نیست

مشت می‌کوبیدی از غم‌های مادر بر زمین            آتشی روی دلت چون آتش مسمار نیست

سال‌ها گفتی به اشک چشم و با سوزجگر            حق حوریه عذاب کوچه و دیوار نیست

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد یا ضعف محتوایی و معنایی در مصرع اول بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و همچنین انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

رو زدن خوب است وقتی دست رد درکار نیست            مرگ بر هر عاشقی که عاشق اصرار نیست

مدح و منقبت حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیه‌السلام

شاعر : سیدمحمدحسین حسینی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

چیست دین‌داری به‌جز بغض و محبت داشتن            روی اولاد رسـول الله غـیـرت داشـتـن

زندگی طی کردن عمر است اما خیر چیست؟            لحظه‌های عمر را شوق زیارت داشتن


گـاه تـنهـا راه آدم می‌شـود باب الـمـراد            وقت مستاصل شدن هنگام حاجت داشتن

عرض حاجت می‌برم سوی کسی که بودنش            شد دلیل محکمی در خیر و برکت داشتن

با کریـمان کـارها آسـان شود اما جـواد            هست معـنایش فـراتر از کرامت داشتن

مشت‌هایی را که بر روی زمین کوبیده است            یادمان داده است از دشمن برائت داشتن

سرخـوشان خط بغـدادیم مست کـاظمین            فکرمان را می‌برد مستی به خلوت داشتن

(در حریم عشق نتوان دم زد از گفت و شنود)            خوش خیالی بود با او میل صحبت داشتن

: امتیاز

مدح و مناجات با حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیه‌السلام

شاعر : وحید محمدی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : ترکیب بند

زیر قدمت بند دل ماست که گیر است            بهتر بنـویسم دل ما عـبد و اسـیر است

هر کس به تو دل داد محال است نگوید            از هرچه دلش غیر تماشای تو سیر است


«ای تیـر غـمـت را دل عشاق نشانه»            دام است نگاه تو و ابروی تو تیر است

از نام و نـشان و نسب ما چو بخواهید            مـائـیـم گـدا و پــسـر شـاه امـیـر اسـت

شه‌زاده جودی تو که در وصف تو گفتند:            هر لحظه و هر ثانیه در فکر فقیر است

عـالـم هـمه دور سر تو گـرم طـوافـنـد            افلاک کـنـار وجـنـات تو حـقـیـر است

جـانم به فـدای تو و دسـتـان کـریـمـت

شـاهـیـم سـر سـفـره احـسـان قـدیـمـت

بنـد دلـم از گـیـسوی تو واشدنی نیست            دوری ز تو هیهات، به مولا شدنی نیست

آن دل که نشد بسته به خال لبت ای دوست            دل نیست، خرابه است، وَ احیا شدنی نیست

گـشتیم، و گـشتیم، و گـشتیم، و گـشتیم            والله که مانـنـد تـو پـیـدا شـدنـی نیست

آن آیــنــه کـه روی تـو را داد نـشـانـم            نور است سراسر به خدا «ها» شدنی نیست

از برکـت روی تو شده گـنـدم مـا نـان            ‌بی برکت تو حاجت ماها شدنی نیست

بدجور نمک‌گـیر توأم حضرت بـاران            افـتـاده دلـم پـای تو و پـاشـدنـی نیست

ای جود و کرامت نمی از لطف نگاهت

دریـاب گـدایی که نـشـسـته سر راهت

پیداست نـشان تو به هر جای خراسان            پس لذت محض است تماشای خراسان

از روز ازل یـاد گـرفــتـیـم بـگــوئـیـم            مائـیـم گـرفـتـار و گـداهـای خـراسـان

جز بر عـلـی و آل عـلی دل نـسپـردیم            دادیـم دل خـویـش بـه آقـای خـراســان

هر چند کبوتر نه، ولی شکر که هستیم            جاروکش و دربـاری مـولای خراسان

از باب تو رفتیم و به لطف تو گرفـتیم            حاجات خود از محضر بابای خراسان

دلتـنگ تمـاشای بهـشـتـیم و نـشـسـتـیم            در پیـش تـو لـبـریـز تـمـنای خـراسان

دردیم، ز رحـمـت بـده این بار دوا را

امضا بـزن این‌بار شـمـا مـشـهد ما را

«ابروی تو پیوسته به هم خوف و رجا را»            چشم تو به تصویر کشیده است خدا را

مُهر از لب آن شیشه پر معجزه بردار            بگـذار معـطـر کند عـطرت همه‌جا را

هم عشق شمائید وَ هم حضرت معشوق            داده است خـداونـد به ما درد و دوا را

ای برکت باران ز تو، از شوق در آورد            لبـخـنـد دل‌انگـیـز لـبت اشک رضا را

یاد حرمت شـعـر مرا باز عوض کرد            انداخـت مـیان دلـم این حال و هـوا را

مـثـل تـو جـوانـنـد شـهـیـدان خـمـیـنـی            کرده است دعـای تو اجـابت شهـدا را

از لطف تو در راه حـسـیـنـیم هـمیـشه

پـای عـــلـم پـیـر خــمـیـنـیـم هـمـیـشـه

: امتیاز

مدح و منقبت حضرت جواد الائمه علیه‌السلام

شاعر : جعفر شریفی نوع شعر : مدح وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

دریا نه، اقـیانوسِ بی‌‌هـمتا جواد است            در آسمانِ عـشـق اسـتـثـنا جواد است

حاجت بخواه و عرضِ حالت را بفرما            حاجت‌‌رَوا کردن از این پس با جواد است


بگذر از این صورت، به ژرفایِ سخن شو            آنجا که هر اندیشه را معنا جواد است

تـقـویـم‌‌های مـعـتـرف این را نوشتند:            دورِ فـلـک را شاهدِ شـیدا جواد است

در فـهـمِ انـوارِ حـقـیـقـت، سـایه انداز            از آسـمـانِ عــالــمِ بــالا جــواد اسـت

اهلِ صفا در وصفِ خورشیدش بگویند:            از اسمِ اعظم شش حروفش «یاجواد» است

بسـتم دخـیلم را به زلفِ چـاره سازش            حتماً خدا هم لطف دارد تا جواد است

دیگـر نـدارم اشـتـیـاقـی جـایِ دیـگـر            جایی که شوقِ حضرتِ زهرا جواد است

: امتیاز

مدح و مناجات با حضرت جواد الائمه علیه‌السلام

شاعر : سید میلاد حسنی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

شَمَمتُ ریحَکَ مِن مرقدِک، فَجَنَّ مشامی            به کاظمین رسیدم برای عرض سلامی

تو آن همیشه امامی، من آن همیشه غلامم            من آن همیشه غلامم، تو آن همیشه امامی


مرا خـیال نـمـازت شبی کـشید به رؤیا            عجب رکوع و سجودی، عجب قعود و قیامی

چه اشتراک قشنگی‌ست بین طوس و مزارت            که از تو و پدرت هست در دو صحن مقامی

نوشته‌اند به باب الـرضا تمامیِ جـودی            نوشـتـه‌اند به باب الـمراد جـودِ تـمـامی

شبی ز بخـت بلـنـدم به خـانۀ تو رسیدم            چه سفره‌دار کریمی، چه خوانی و چه طعامی

سؤال داشتم از غربتت، زمان به عقب رفت            نگاه بود جوابت، نه حرفی و نه کلامی

: امتیاز

مدح و منقبت حضرت جواد الائمه علیه‌السلام

شاعر : محمد علی بیابانی نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

چه کسی این‌همه احسان به گدایان دارد            که جگرگوشهٔ سلـطـان خـراسـان دارد

هر چه حرف است بگوئید که گوش شنواست            هر چه درد است بیارید که درمان دارد


بـه گــدایـی درش اهـل کــرم مـی‌آیـنـد            خانه‌اش سائل از این دست فراوان دارد

چه پدر را به پسر؛ یا چه پسر را به پدر            این دو سوگند، فیوضات دوچندان دارد

ای ولیـعـهـد! مرا هم ز عـنـایت بپـذیر            رعیتی را که امان نامه ز سلطان دارد

مشهد و باب جوادش به همه ثابت کرد            که اجابت فقط از سمت تو امکان دارد

مطمـئناً به کرمـخـانـهٔ تو رو نـزده‌ست            هر که در خانهٔ خود سفرهٔ بی‌نان دارد

هر زمانی که خـدایی خـدا پایـان یافـت            یا جـواد بن رضا جـود تو پـایـان دارد

: امتیاز

مدح و منقبت حضرت جواد الائمه علیه‌السلام

شاعر : نفیسه سادات موسوی نوع شعر : مدح وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

در اين حريم، هيچ‌كسی بی‌مراد نيست            بازار اهل معـرفت اینجا کساد نیست

همواره بی‌حـساب فقـط لطف می‌كـند            بيهـوده نام او كه امامِ "جواد " نيست


ديـدم كه در تـمامی حاجـت‌گـرفـته‌ها            فـرقی ميان مجـتهـد و بی‌سواد نيست

پـرسـيـدم از حـوائج و بـين جـواب‌ها            حتی يكی‌ش، "حاجت ما را نداد"، نيست

نـامـی بـرای درب ورودی مـرقـدش            درخورتر از ورودی "باب المراد" نيست

: امتیاز

مدح و مناجات با حضرت جواد الائمه علیه‌السلام

شاعر : علی اکبر لطیفیان نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

آن‌که «کم»ش را نیمه‌شب آورد، دادت            دارد زیـادش مـی‌کـنـد لـطـف زیـادت

آقا منم... آن رختْ‌پاره... پا برهنه...            آن شب، شب‌جمعه مرا که هست یادت!


تـو کـیـسـتـی؟ تـو از کـریـمـان بـلادم            مـن کـیـسـتـم؟ مـن از گـدایـان بـلادت

من از در این خـانـه‌ات جـایی نرفـتـم            پس رو مگردان از گـدای خـانه‌زادت

آن کـه مـرا حـالا مـُریـد تـو نــوشـتـه            حتماً تو را هم می‌نویسد «یا مراد»ت

تو جان مایی، پس بگیر این حق خود را            نفرین بر آن که جان گرفتی جان ندادت

تو هر کجا پا می‌نهی هر صبح خورشید            عـرض ارادت مـی‌کـنـد بر بـامـدادت

بـابـای تـو با دیـدن تو گـریـه می‌کـرد            با گـریه لطـف دیگـری دارد عـبـادت

آباء و اجـدادت همه یک یک جـوادند            پس می‌نویـسیـمت جـواد بن الجـوادت

: امتیاز

مدح و مناجات با حضرت جواد الائمه علیه‌السلام

شاعر : یاسر رستگار نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ای شهریار مملکت بذل و فضل و جود            از ما به آسـتان تو جانـا دو صد درود

تـو شـعـر جـاودانـه جـود و کـرامـتـی            من با کـدام واژه تــوانـم تـو را سرود


سر تا به پا عـنـایـتی و پا به سر کـرم            صدها چو حاتمند به پیش تو در سجود

ای آســمـــان آبـی اقــلـــیــم ارتــضــا            وی زیـنـت و فـروغ ده گـنـبـد کــبـود

هستی جواد و جمله کـریمان روزگار            باشند قـطره‌ای و تو هستی مثـال رود

تو برتر از خـیالی و مافـوق فهم خلـق            باید که وصف حسن ترا از خدا شنود

در بخشش و عطا و سخاوت یگانه‌ای            آری وجـود جـود ز جود تو شد وجود

این بس به شأن تو که جـواد الائمه‌ای            با تو خدا به خلق در مرحـمت گـشـود

مهر و ولای حضرتت اندر قیام حشر            بـاشـد کـلـیـد بـاب بـهـشـت حـق ودود

صد شکر حی لم یزلی را که در جهان            مهر و محبتت شده ما را چو تار و پود

زاهـد اگر خـیـال بـهـشـت بـرین کـنـد            یاسر هوای کوی تو دارد به صد درود

: امتیاز

مدح و مناجات با امام جواد ( محمد تقی) علیه‌السلام

شاعر : جعفر عباسی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

تو را همراه خود آورده‌اند از شرق باران‌ها           تو را ای زادهٔ شرقی‌ترین خورشید دوران‌ها

چه بذر برکتی آورده‌ای از آسمان با خود           چه خیری از زمینِ خود درو کردند دهقان‌ها


چه لحنی و چه حرفی در بیان و بر زبانت بود           که تسبیح سخن افتاد از دست سخنران‌ها

به رویت چشم می‌بستند ای خورشیدِ دانایی           بزرگیِ تو کوچک دیده شد در چشم نادان‌ها

سؤالی را که می‌پرسند محکوم جواب توست           چه پاسخ‌ها گرفت از باب علمت، جهل انسان‌ها

مگر از چشمهٔ نامت نمی‌جوشد خیال شعر           چرا این‌قدر کم جاری شدی از چشم دیوان‌ها

نبر بخشندگی را با خودت از سفرهٔ دنیا           نرو! در حسرت جود تو می‌مانند مهمان‌ها

سفارش کن مرا هم نزد بابای رئوف خود           اگر یادی کند فرزند، می‌بخشند سلطان‌ها

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت امام جواد علیه‌السلام

شاعر : حسن لطفی نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

گـاه‌گـاهـی نـگـاه مـا را بَـس            بـوسـه‌ای گـاه‌گـاه مـا را بَس

گرچه از دستِ یار ممکن نیست            جـگـری روبـراه مـا را بَـس


مـا گـره در گـره شـدیــم امـا            لطفِ زُلـفـی سـیاه ما را بَس

تا به کویش نرفته‌ایم افـسوس            ولی این شوقِ راه ما را بَس

در بـساطـم نـبـود غـیر از آه            و هـمین نـصفـه آه ما را بَس

مـرقـدی با دو گـنـبـد زردش            خـاکِ آن بـارگـاه مـا را بَس

یک ضریح و دو قبله و دو امام            یک حرم با دو شاه ما را بَس

به ضریحـش نشد اگر برسیم            کـنـجِ آن سـرپـنـاه مـا را بَس

ما حـسیـنی شـدیم شُکـرِ خدا            کـاظـمـینی شـدیم شُکـرِ خـدا

: امتیاز

مدح و مناجات با حضرت امام جواد علیه‌السلام

شاعر : محمد جواد غفورزاده نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : فاعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : مسمط

گرچه از غم، شکسته بالِ من است            اشک من شـاهـد ملالِ من است
همه‌شب این
زبان حالِ من است            یــا جـــواد الائــمّــه ادرکــنــی!


حـــالِ ابـــر بـــهـــار دارم مــن            دیـــده‌ای اشـک‌بـــار دارم مــن
»از جهان با تو کار دارم من«            یــا جـــواد
الائــمّــه ادرکــنــی!

مـن کـه مـهـر تـو را خـریـدارم            هــم دل‌آزرده، هـم گــرفــتــارم
»گـره افـتـاده اسـت در کـارم«            یــا جـــواد
الائــمّــه ادرکــنــی!

شـد گـواهِ شـکـسـتــه‌ بـالـی مـن            چشم پُر اشک و دستِ خالی من
نظـری کن به خـسـتـه‌حـالی من            یــا جـــواد الائــمّــه ادرکــنــی!

درد مـا را نـگــفـتـه، مـی‌دانــی            نـامـه را نـانـوشـتـه مـی‌خـوانی
مـنـم و
ایـن دو چــشـم بــارانـی            یــا جـــواد الائــمّــه ادرکــنــی!

ای کـرم عـبـدِ خــانــه‌زادِ شـمـا            رحـمـت و جـود در نـهـاد شـما
نَـبـضِ من مـی‌زَنـد به یـاد شـما            یــا جـــواد
الائــمّــه ادرکــنــی!

خواهم از بَندِ غـم نـجـات از تو            الـتـمـاس از من الـتـفـات از تـو
تـا به
دسـتـم رسـد بـرات از تـو            یــا جـــواد الائــمّــه ادرکــنــی!

: امتیاز

مدح و مناجات با حضرت امام جواد علیه‌السلام

شاعر : علیرضا قزوه نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

اگر دینی‌ست باقی در جهان بی‌شبهه دین توست           یداللهی که می‌گویند خود در آستین توست

تو حتی قادری خورشید را زیر نگین آری           که «نِعمَ القادِرُ اَلله» خود نقش نگین توست


چراغی در جهان گر هست جز نور منیرت نیست           اگر در جان ما عطری‌ست عطر یاسمین توست

تمام خاک ایران را به پایت با رضا ریزیم           اگر چه مرو تا بغداد جزئی از زمین توست

نه رسم معتصم ماند و نه تلخی‌های اُمُّ الفضل           اگر شعری به جا مانده‌‌ست، شور دلنشین توست

جواد‌الحق اشفعـنی، تقی‌العـشق ادرکنی           اگر علم و یقینی هست از علم‌الیقین توست

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت امام جواد علیه‌السلام

شاعر : حسین ایمانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فعلن قالب شعر : غزل

بر شانه دارد بیـرقِ شـاهِ خـراسـان را            با هر نگاهش می‌کند تصویر باران را

از کودکی حکـمِ ولایش می‌شود اِمضا            در خردسالی می‌کند او کارِ مردان را


هـمراهِ عـالِـم‌ها عَـوالِـم می‌شود خـیـره            وقتی به منبر می‌کـند تدریس ایمان را

دور از مدینه می‌شـود شاهِ غـریب امّا            با بودنِ او شهـر دارد بویِ سلـطان را

مانندِ زهـرا مادرش تـفـسیرِ کـوثر بود            با خطبه‌هایش زیر ُو رو می‌کرد میدان را

دار ُو ندار و دلخوشیِ شاهِ دلها اوست            با یک سفارش می‌کند مَست این خُماران را

قبل از مُحـرّم پهن کرده سفـرۀ روضه            او غسل خواهد داد امشب چشم‌هامان را

در کـاظـمـینِ او دلِ تـنگـم حـسینی شد            با روضه‌هایش جستجو کردیم جانان را

: امتیاز

مدح و مناجات با امام جواد علیه‌السلام

شاعر : محسن راحت حق نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

بسته‌ام دل را به آقایی که خیلی آشناست            حامی اِبنُ السبیل و یاورِ هر بیـنواست

نهمین خورشیدِ تابان ست در عرشِ خدا            نهـمین آئیـنه‌دارِ حضرت خیرالوراست


نامِ زیبایش محـمّد، کـینه‌اش باشد جواد            این پسر نورِ دو چشمانِ علی موسی الرضاست

مدحِ او گفتن لیاقت خواهد ای اهلِ هنر            هر چه در وصفش بگویم مطمئناً که رواست

من دخیلش می‌شوم بلکه گره را وا کند            حضرت بابُ‌الکرم در انتظارِ یک گداست

هرچه دارد می‌دهد بر سائلِ درمانده‌اش            بسکه این آقای خوبیها فقط مشگل گشاست

غـیرتی بی‌انتها دارد به زهـرا مادرش            قلبِ حسّاسش مریدِ حضرت خیرالنساست

کـوثـرِ دوّم لـقـب دادنـد بـر او اهلِ دل            بر امام هشتمین هم نور چشم و هم عصاست

بذل و بخشش می‌کند بر هر ز پا افتاده‌ای            سائل اینجا راحت ست از بسکه او بی‌ادّعاست

هر چه می‌خواهی بخواه امّا بدان که حاجتِ            گریه‌کُن‌های حسینی یک براتِ کربلاست

: امتیاز

مدح امام جواد علیه‌السلام ( مناظره او با یحیی بن اکثم و رسوایی دشمنان)

شاعر : محمدجواد غفورزاده نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : قصیده

هرکه راهی در حریم خلوت اسرار داشت           دل بُرید از ماسوا، سر در کمندِ یار داشت

چند روزه نوبت هر کس به پایان می‌رسد           ای خوش آن رهرو که ره در خلوت اسرار داشت


در پــنــاه هـمّـت و در پــرتــو آزادگــی           راه حُرّیت سپرد و شـیوۀ احـرار داشت

من غـلام هـمـت آنـم که از روزِ نخست           افـتخـارِ دوسـتی با عـترتِ اطهار داشت

جان گرفت از عشق سلطان سریر ارتضا           ور گرامی داشت جان را از پی ایثار داشت

پیرو هشت و چهار آمد، نشد از واقفـین           چون به قول خاتم پیغمبران اقرار داشت

مدفـنِ پـاکِ رضا را کـعـبـۀ امـید یـافـت           بر رضا و نسل پاکش التجا بسیار داشت

جز رضا عهد مودّت با کسِ دیگر نبست           جز جواد از هر چه گویی بگذر و بگذار داشت

تا جـمال شـاهـد ما در حجـاب غیب بود           ادعـای صدق ما را مدعی انکـار داشت

کیست این مهر جهان‌آرا که چون آباء خویش           جلوه‌ها نور جمالش از در و دیوار داشت

کیست این سرو سَهی بالا کز استغنای طبع           لطف و احسان و کرم بود آنچه برگ و بار داشت

یک طرف خیر کثیر فاطمه میراث بُرد           یک طرف خُلق عظیم احمد مختار داشت

مظـهـر تـقـوا و قُـدس و مـطـلع اَللهُ نور           نور علم و معرفت از حیدر کرّار داشت

مطلع الفجر حـقیقـت آشکـارا شد از این           لیلة القدری که مخفی ماند و بس مقدار داشت

نازپروردی که شب‌ها تا سحر شمس الشموس           در کـنـار مهـد نازش دیدۀ بـیـدار داشت

جـلـوۀ حُـسن خـدادادش تـجـلّـی تا نمـود           بُرد از آئـیـنۀ دل‌ها اگـر زنـگـار داشـت

خود خداوند فضیلت بود و بهر کسب فضل           در حریم قدس او «فضل بن شاذان» بار داشت

خوشه‌چین خرمن فیضش «ابو تمّام» هم           این حقیقت را به اِمداد سخن اِشعار داشت

آن دل‌آگاهی که با ظلم و ستم پیکار کرد           دشمن از بی‌دانشی با او سر پیکار داشت

آزمون حضرتش را کرد دستاویز خویش           آزمونگر «پور اکثم»، تا چه در پندار داشت

شوربختی بین که کرد از تیره‌رایان محفلی           قصد شوم خویش را هم مخفی از انظار داشت

بود آن دانای راز، آگاه که قاضِی‌القُضاة           با نهـاد و نـیّـتی ناپـاک استـفـسار داشت

چیست حکم آن‌که مُحرم بود و قتل صید کرد           لعل لب بگشود و در پاسخ چنین اظهار داشت:

کُشت از راه خطا، یا عمد؟ در حِلّ یا حرم؟           بنده یا مولی؟ پشیمان بود یا اصرار داشت؟

بسته بود احرام حج یا عمره؟ شب یا روز بود؟           جهل بر او چیره شد یا علم بر این کار داشت؟

خردسالی بود وین صید نخستش بود؟ یا           سالخورده بود و زین پرونده‌ها بسیار داشت؟

از همه بگذشته، کوچک یا بزرگ از وحش و طیر           با کدامین صید آن صیّادِ مُحرم کار داشت؟

هر یک از حالت حکمی خاص دارد پس بگو           در چه حالت مُحرم مد نظر آن کار داشت

چون رسید این‌جا سخن « یحیی بن اکثم» شرمگین           با چنان فضل و کمال از دانشِ خود، عار داشت

خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم           کاین همه نقش عَجَب در گردش پرگار داشت

بر در این روضه «رضوان» مژدۀ «طوبی لکم«           از پی عرض ارادت عرضه با زوّار داشت

باید این‌جا با کمال معرفت شد عذرخواه           هم سرشک توبه هم تسبیح و استغفار داشت

باید این‌جا حلـقۀ بابِ شفـاعـت را گرفت           سر به زیر از شرمساری، رویِ دل با یار داشت

باید این‌جا چون اباصلت از سویدای ضمیر           گاه ذکر «یا جواد» و گاه «یا غفّار» داشت

باید این‌جا چنگ زد بر دامن أمَّن یُجیب           منتظر بود و به مضطرّ حقیقی کار داشت

گر چه ما امروز محروم آمدیم اما شفق           ای خوشا آن‌کس که فردا وعدۀ دیدار داشت

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به منظور انتقال بهتر معنای شعر و تکمیل مباحث روی داده بین امام جواد و یحیی بن اکثم اضافه شد.

هر یک از حالت حکمی خاص دارد پس بگو           در چه حالت مُحرم مد نظر آن کار داشت

مدح و مناجات با حضرت جواد الأئمه علیه‌السلام

شاعر : حسین منزوی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ای ریـخـتـه نـسـیـم تو گـل‌های یاد را            سـرمـسـت کرده نـفـحـهٔ یاد تو باد را

افـراشـتـه ولای تو در هـشت سالـگی            بـر بـام آســمـان، عَـلَـم دیـن و داد را


خورشید، فخر از آن بفروشد که هر سحر            بــوســیــده آســتــان امــام جــــواد را

خورشیدِ بی‌غروب امامت که جود او            آراســتــه‌سـت کــوکــبــهٔ بــامــداد را

جـود و سخا جـواز تداوم از او ستاند            تــقـــوا از او گـرفـت ره امــتــداد را

آن سر خط سخا که به جود و کرم زده            بـر لـوح آسـمــان رقــم اعــتــمــاد را

بـی‌رنـگ کـرده بـد دلـی دشـمـنان او            افـسـانــهٔ سـیــاه‌دلـی‌هـای «عــاد» را

تنگ است دل به یاد امام زمان، مگر            بـوئـیـم از امـام نُـهـم عــطــر یــاد را

وقتی که نیست گل ز که جوییم جز نسیم            عـطـر بـهـارِ وحـدت و باغِ وِداد را؟

جز آسـتان جـود و سخـایت کجـا برم            این نـامـهٔ سـیـاهِ گـنـاه، این سـواد را؟

بی‌یاری شفاعت تو چون کشم به دوش            بـار ثــواب انـدک و جــرم زیــاد را؟

خـط امان خویش به ما ده که بشکـنیم            دیــوارِ امـتـحــانِ غــلاظ و شــداد را

ای آنکه هرگز از درِ جودت نرانده‌ای            دلــدادگــان خــسـتــه دلِ نــامُــراد را

بگـذار تا به نزد تو سازم شفـیع خـود            جـدت امـام سـاجـد، زیـن الـعـبــاد را

تا روز حشر یار غریبی شوی که بست            از تــوشــهٔ ولای تـو زادالـمــعــاد را

: امتیاز

مدح حضرت جواد الأئمه علیه‌السلام

شاعر : محمد علی صاعد نوع شعر : مدح وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

بُـرونِ در بِـنـه این‌جـا هـوای دنـیا را            درآ به محـفـل و برگیر زاد عـقـبا را

بـگـیـر سـاغـر پُـر از مـیِ ولایت را            گذار بر دگران خوان « منّ و سلوی» را


به زیر سایۀ نخـلی نشین که پرتو آن            به زیر سایه گرفته‌ست نخل طوبا را

درآ به وادی ایمن که نخل طور این‌جاست            بـیـار دیـدۀ پــاک و نـگــر تـجــلّا را

بــیـا در آیــنــۀ طـلـعـتِ امــام جــواد            بـبـیـن هـرآیـنـه انـوار حـق‌تـعـالی را

بخواه هر چه که خواهی مراد خود ز جواد            بخواه حاجت و بشنو ندای بُـشری را

شـفـیع ساز به درگـاه حـق، امام نُهُـم            جـواد، نـوگُـلِ بـاغ عـلـیِ مـوسـی را

تقی که دوخـته خیاط لم‌یـزل از لطف            به قـد سـرو رسـایش لـبـاس تـقـوا را

به غیر نخلِ امامت به بـوستانِ وجود            نــیــاورد بَــرِ آرامــش و تـــســلّا را

: امتیاز